لحظه برتر!

زندگی انسان های اولیه قطعا خیلی ساده بوده مثل زندگی که بقیه جانوران یا حالا خاصا پستانداران دیگر داشتن و اون سادگی شاید واقعیت چیزی که ما بهش میگیم “زندگی” اما پیچیدگی که ما طی سالها (هزاران سال ) برای خودمون ایجاد کردیم و رفته رفته کلافش سردرگم تر هم شده حالا دیگه او پیچیدگی اینقدر واقعی به نظر میرسه که اون تعریف سادگی زندگی هرگز قابل تصور نیست. دلم میخواد اون نقطه شروع رو بدونم هرچند که قطعا یه نقطه خاص نیست و قطعا این حاصل مجموعه عوامل مختتلفه. اما شاید یه جایی توی یه لحظه خاص شروع شده.

گاهی فکر میکنم ما ادم ها اینقدر زندگی رو برای خودمون پیچیده کردیم که اصلا یادمون رفته قضیه خیلی ساده تر از این حرف هاست! بیشترین چیزی که این دوران قرنطینه به من فهموند این بود که زندگی همین لحظه است نباید منتظر لحظه خاصی باشی و بعد اون لحظه رو زندگی کنی وقتیکه روزمرگی ها می تونن ناگهان به آرزو تبدیل بشن و عادات و بدیهیات به خیال پردازی یا حتی حسرت!
تک تک لحظه هارو باید زندگی کرد و منتظر هیچ‌چیز نموند چون هیچ لحظه ای باارزش تر لحظه دیگه نیست یا بهتر بگم در مقام زندگی هیچ لحظه ای بر لحظه دیگه برتری نداره.  چون زندگی مدام درحال غافلگیر کردن ماست و هرگز نمیتونیم بفهمیم یک ثانیه بعد چه خواهد شد. و شاید از اون مهمتر، هر لحظه میتونه لحظه آخر باشه، نه الزاما لحظه آخر حیات و نفس کشیدن، میتونه آخرین لحظه قدم زدن با یک دوست صمیمی، خوردن بستنی بدون نگرانی در مورد بالا رفتن قند، آخرین فرصت برای گفتن دوست دارم، برای بغل کردن برای ولخرجی کردن، زیر بارون رفتن دریارو دیدن گربه خونیگی رو نوازش کردن و بی شمار از این لحظه ها که تا وقتی آخریش نیاد انگار خیلی وقتا ارج نهاده نمیشه.

شاید این حرفا کلیشه باشه اما میلیون ها بار که گفته شده و هنوز توی جون ما ننشته… شاید اینهم یکی از جبرهای انسان بودنه! اینکه ما خیلی وقتا تا خودمون تجربه نکنیم باور نمیکنیم. اما نوشته ها و قصه میخوان این باورها رو به ما بخورونن قبل از اینکه کلی زمان برای تجربه کردنشون از دست بره. چون “هست بودن” ما باارزش ترین چیزی که داریم و نباید به سادگی از دست بره…

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *